صاق خان یا محمود


بهترین نویسنده ی ایرانی کیست؟
آری صادق خان، قبول. شما بهترین نویسنده ای، باشد. ولی من با تمام ارادتی که به نواده ی جناب مستطاب رضا قلی خان هدایت دارم ولی اورا بهترین نویسنده ایرانی نمی دانم!
می گویند بهترینی؟!باشد نوش جانت ولی من قبول ندارم.هرچند مهر تایید من هیچ تاثیری ندارد ولی .. ولی نظر شخصی است دیگر شما ببخشید.
صادق خان چه عذابی کشیدی در این جامعه خرسالار! ولی جاودانه شدی!
رفتی و تمام شعرها غمگین است
جای تو ازاین به بعد نقطه چین است
از بس که غم و غصه و ماتم خوردی
تابوت تو قدر کوه ها سنگین است
اما بعد، داشتم می گفتم
نظر شخصی ام:
بهترین نویسنده :احمد محمود(احمد اعطا)
محمود پله پله گام برداشت با پشتکار به تکامل و اوج رسید.بزرگ مردی شیفته ی مطالعه، زندگی اش سراسر فراز و نشیب بود سختی های زیادی را به جان خرید مشکلات مالی او به حدی بود که به گفته ی خودش مجبور شد در یک نانوایی کار کند! نویسنده ای با این عظمت و قلمی این چنین سحر آفرین مانند برخی نویسنده ها اهل هوچی گری نبود و با کار پیوسته و مبارزه، مشکلات را از سر راه خود برداشت، ادامه داد و به اوج رسید و اکنون جایگاه والای او را در ادب فارسی نمی توان انکار کرد .او به مهارت هایی در نویسندگی دست یافت از جمله بهره گیری از تکنیک های سینمایی، که نمونه ی آن را در ابرداستان "همسایه ها" می توان دید.یعنی برخی داستان های او به گونه ای است که از آن ها به راحتی می توان فیلم نامه ساخت.
نفس قصه گویی
آفرینش شخصیت های متفاوت،به یادماندنی و جاودانه
توصیف های زیبا و ساحرانه
دیالوگ های عالی و متناسب با شخصیت ها
تعلیق های به جا و مناسب
گره گشایی و گره افکنی با ایجاد دلهره ای در مخاطب
تکنیک های سینمایی
احمد محمود نفس قصه گویی داشت،شخصیت هایی که آفرید جاودانه هستند و بی همتا؛و به نظر من بهترین شخصیتی که در داستان های او جلوه گری می کند شخصیت فرامرز است در رمان دو جلدی "درخت انجیر معابد"،هیچگاه این شخصیت را فراموش نخواهم کرد چرا که او بخشی از زندگی من بود هنگامی که این رمان را می خواندم دنیایی دیگر داشتم دنیایی شگفت، گاهی اوقات با خود فکر می کردم که در حال تماشای یک فیلم هستم و هنگامی که قصد می کردم کتاب را دوباره دست بگیرم، می گفتم بروم ادامه فیلم را ببینم ولی ناگهان با لبخندی به خودم می گفتم که نه داستان بود. فیلم نبود که. شب ها تا ساعت 2 می خواندم و کلکِ خرگوشُ(یک نوع چای کوهی سبز رنگ با خاصیت دارویی)می خوردم؛ و صبح ها هم ساعت6 بیدار می شدم و ادامه می دادم، (ترم سوم، تعطیلی بین دو ترم)
محمود معتقد بود که هیچ کس "درخت انجیر معابد" را به درستی درک نکرده است.کجایی عزیزدل شاید من درکش کرده باشم.
"فرامرز و تاج گونه ای که بر سر می نهد"
این هم نظر شخصی بنده درباره ی بهترین نویسنده ی ایرانی.
""""""""""""""""""""""""""
محمود دولت آبادی در مراسم خاكسپاری احمد محمود:
حرف خاصی ندارم؛ جز اينكه در عمرم، هيچ انسان محتضری را نديده بودم كه همچون احمد محمود با دليری به سمت نيستن خود برود. چند روز پيش كه برای عيادتش به بيمارستان رفتم، او را در كمال قدرت، توانايی و پر از زندگی ديدم. با من صحبت كرد؛ البته زمان را اندازه نگرفتم؛ ولي بعد گفتند كه 40 دقيقه با من سخن گفته است. سخنان او در اين 40 دقيقه، حتا در حد يك نكته كه از زبان يك بيمار برميآيد نبود. او تمام زندگی خودش را برای من گفت؛ تمام نقطه نظرهای خودش را در زمينهی ادبيات بيان كرد؛ دربارهي اينكه چرا و چگونه اين نوع كار را شروع كرده و ادامه داد، دربارهي زندگياش گفت؛ دربارهی فرزندانش گفت و دربارهی اينكه وقتی او را به بيمارستان آوردهاند، عصبانی شده است كه چرا يك لحظه ذهنش را از تعادل خارج ديده است. در تمام اين مدت هم چشمهاي اوميدرخشيد. او دربارهی زبان فارسي گفت و دربارهی عجين بودن اجباري واژگان عربی در زبان فارسي؛ و گفت و گفت. من چهل دقيقه خميده بودم روی چهرهی او و او همين طور ميگفت. ميدانستم كه اين آخرين سخنهای اوست. هم خرسند بودم كه محمود آخرين سخنانش را ميگويد و هم اندوهگين بودم؛ از اينها مانده است، قدرت عجيب اين انسان بود كه حتا مرا به شبهه واداشت و به او گفتم كه دفعهی بعد، تو را در خانه ملاقات خواهم كرد. آن چشمها روشن بود و آن زبان، بدون لكنت. درست مثل اينكه پرونده را برای من باز ميكند؛ برای كسی كه كاملا در جزئيات اين پرونده است، انگار ميخواست بگويد كه محمود! يادت نرود كه من، آدم درستي بودم؛ آدمی بودم كه خودم بودم؛ در همهي شرايط، خودم بودم و هر كس به من مراجعه كرد كه چه كنم، گفتم برو بگرد تا خودت را پيدا كني. محمود! من خودم بودم. او سپس دربارهی عبادت صحبت كرد؛ به او گفتم كه احمد! تو 50 سال است كه شبانهروز، عبادت ميكني. كار، بالاترين عبادتهاست. من مطمئنم او بدون كوچكترين وسوسهاي، بدون كمترين ترديدي، با همان سلامت نفس، با همان شرف ذاتی يك انسان زحمتكش و با همان شخصيتی كه ما از او سراغ داشتيم، رفت رو در روی مرگ و اصلا نميهراسيد. برای اينكه در وجدان او هيچ لكهي ناجوری وجود نداشت؛ هيچ لكی وجود نداشت. احمد محمود گفت: من خودم بودم و رسيدن به اين خودم بودن، كار سادهای نيست؛ بله، اين امر، بسيار دشوار است و او توانست اين دشواری را به انجام نيك برساند. بايد بگويم كه بسياری از جانهاي نجيب برخوردار از تاثيرات احمد محمود به زندگی و به كار ادامه خواهند داد.
شینگٍن