ناگهان چقدر زود دیر می شود...

 

خیلی دلم گرفته دیگه روزهای آخره به قول خودم داریم به لحظه های بدرود نزدیک میشیم

خیلی زود گریه م میگیره دل گرفته  و شکسته دارم سکته می کنم قلبم درد گرفته الانم بغض کردم  جوون مرگ نشم؟

باورم نمیشه یعنی واقعا ترم آخرم؟؟؟!

چی فکر می کردیم چی شد از دست خودم راضی نیستم جلبک اومدم و جلبک رفتم

بی خاصیت و به درد نخور و از همه مهم تر بی سواد

ننگ تاریخ ادب  فارسی و  انجمن های علمی و نشریات دانشجویی

چه کنیم غیر افسوس خوردن و توهم اینکه جبران میکنم ولی بعید می دونم

هه میگن و میگفتن بهترین دورانه ولی ما گوش دادیم و ندادیم چه عرض کنم

 

یه روز افسرده

یه روز نمیگم دلتون بسوزه

یه روز فکر کردن به چیزایی که هیچ ربطی به من نداره

یه روز...

یه روز و شاید خیلی بیشتر  از یه روز... وای خدای من  این منم ؟

چه میشه کرد جه عرض کنم والله

راستی چرا بعضیا اینقد بی احساسن؟ انگار نه انگار که دارن میرن و باید با تی ام یو  و همه ی خاطراتش خداحافظی کنن

منم باید برم گم شم با همه ی خاطراتم

سایت خوابگاه خیلی گرمه دیگه نمی تونم بنویسم حالمم خوب نیست به قول یه نفر نوستالژی درد گرفتم

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست    هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه            پیوسته            به جاست         خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد