ما رو باش که فکرمی کردیم که این شعر سعدیه

 

 

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

 

از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام

خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو

 

مي‌رود از فراق تو خون دل از دو ديده ام

دجله به دجله  يم به يم  چشمه به چشمه  جو به جو

 

دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت

غنچه به غنچه گل به گل  لاله به لاله  بو به بو

 

ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل

طبع به طبع و دل به دل مهر به مهر و خو به خو

 

مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان

رشته به رشته  نخ به نخ  تار به تار  پو به پو

 

در دل خويش "طاهره" گشت و نديد جز تو را

صفحه به صفحه لا به لا  پرده به پرده  تو به تو

                                 " طاهره قرّة العين"

 

فاطمه زرین‌تاج برغانی قزوینی ملقب به زکیه یا ام‌سلمه و مشهور به طاهره و قُرةالعَین (زادهٔ ۱۲۳۰، ۱۲۳۱ یا ۱۲۳۳ قمری - درگذشتهٔ ۱۲۶۸ قمری) شاعر ایرانی، از اولین مریدان سید محمدعلی باب  و از رهبران جنبش باب بوده‌است.

پدر و مادرش هر دو مسلمانو مجتهد بودند. وی همانند یکی از عموهایش ابتدا به شیخیه گرایش پیدا کرد و برای مدتی رهبری بخشی از شیخیه در کربلاو عراق را به دست گرفت. با علنی شدن دعوت مرید علی‌محمدباب، طاهره به وی گروید و بدون آنکه موفق شود تا پایان عمر او را از نزدیک ببیند، در زمره نزدیک‌ترین یاران او درآمد. او نخستین زن بابیبود که روبنده از صورت برگرفت و اعلام نمود که با آمدن آیینبیانی،احکام اسلام ملغی شده‌است.

او به اتّهام دست داشتن در قتل عموی بزرگش محمدتقی برهانی معروف به «شهید ثالث» بازداشت شد و سه سال بعد، مدتی پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه و همزمان با بسیاری از بابیان دیگر، در تهران به جرم  فساد فی الارضاعدام شد. او اولین زنی بود که به این اتهام اعدام شد.

از طاهره اشعاری باقی مانده‌است که بر سر انتساب پاره‌ای از این اشعار به وی اختلاف نظر وجود دارد. از سویی طاهره تفسیری انقلابی از بابی‌گری ارائه کرد که موجب جدایی در جامعه بابی‌ها در ایران و عراق گردید ولی از سوی دیگر همین تفسیر باعث پیوند موعودگرایی با مفهوم باب شد. طاهره برترین شخصیت زن در آیین بیانی و سومین و شناخته‌شده‌ترین شخصیت زن در آیین بهایی است. یکی از مشهورترین کارهای او برداشتن روبنده در واقعه بدشت بود. این عمل را هم در جهت آزادی زنان و عملیفمینیستیتوصیف کرده‌اند و هم نماد اعلام جدایی و استقلال کامل آئین باب از شریعت اسلام

 

 

باغی آتش گرفته در چشم‌ات

شاه‌توتی است پاره‌ي دهن‌ات

 

دشمنی نیست بین ما،  الّا!

پوشش بی‌دلیل پیرهن‌ات


 

پشت در پشت عاشق‌ات بودیم

من و شیراز و بلخ و نیشابور

 

تو بگو دفتر همه شُعراست

گر ســــوالی کنند از وطن‌ات

 

کمرت استوای زن یعنی!

سینه آتش فشان ِ تن یعنی

 

مادرت کیست؟ در کدام رحم

نقش بسته چم و خم بدن‌ات؟

 

می‌نشینم مگر تو رد بشوی

می‌دوم می‌دوم  که خسته شوی

 

 

می‌کشم امتداد راهی را

به امید در آن قدم زدن‌ات

 

تو قدم می‌زنی قدم من را

تو نفس می‌کشی هوس من را


 

هوس لابه لای هر نفسم

قفس سینه و نفس زدن‌ات

 

تو اگر مرغ عشق من باشی

بازوانم بدون شک قفس‌اند

 

واقعن حیف، اگر که این آغوش

تنگ باشد برای پر

 

شرح یک روح در دو تن؟ حرف است!

داستان دو روح و یک تن را

 

می‌نویسم اگر شبی تن من

بخورد لحظه‌ای گره به تن‌ات

 

می‌روی‌هات را نمی‌بینم

نیستی‌هات را نمی بینم

 

خواب و بیدار عصر هر شنبه 

می نشینم به شوق آمدنت

 

                           "محمدرضا حاج رستم بیگلو"

شاعر؟!

 

طاقت نیاوردم اینو نگم و بی تفاوت باشم:

آخه چرا تو جشنواره ی شعر فجر علیرضا قزوه و حمیدرضا برقعی اول شدن؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

البته دلیلش واضحه ولی خب...

از اون موقع تا حالا تو دلم مونده بود و باید می گفتم