
تو لب گشودی و من محو یک سلام شدم
و بی مقدمه درگیر این درام شدم
ورق زدی و تمام دلم به حرف افتاد
ورق زدی و به حرف تو زود خام شدم
چه سطرهای عزیزی که رد شدی از من
چه فصلهای قشنگی که نردبام شدم
دو فصل خواندی و ول کردی انتهایم را
دو فصل رفتی و پنداشتی تمام شدم
ورق ورق شدم و در غروب بُر خوردم
و در مسیر عبور تو قتل عام شدم
غرور ساکت من در مرور ساده تو:
مرا درست نخواندی و من حرام شدم
"سیدعلی میرافضلی"
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 17:42 توسط احسان
|
شینگٍن