انگشت های مرثیه ام را عزا کم است
باید تفنگ دست بگیرم، دعا کم است
دست از دولول کهنه ی دیروز برندار
از غیرتی که سخت در این روستا کم است
گردو بنان درهّ ی تاریک را بگو
چشمه برای تشنگی ببرها کم است
این آینه به قدر کفایت وسیع نیست
این برکه در کشیدن تصویر ما کم است
"غلامرضا بروسان"
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 18:16 توسط احسان
|
شینگٍن