اینجا نشسته است ، کسی روبه روی من

یک شعر خوش تراش، به نام قشنگ زن

 

زیبا، اصیل، چونان تصنیفی از" بنان" 

موسیقی مکرر دلشوره های من

 

دارد به شکل شعر ، به من خیره می شود

او عاشق من است ؛ یقینا ، مسلماً

 

من قانعم به ریزش پلکی ، اشاره ای

من قانعم به خنده تلخی ، عزیز من

 

لختی مرا بخند ، بخند و نگاه کن 

گیرم که عاشقانه ، گیرم تفنناً

 

عاشق شدن ، جنون قشنگی است نازنین 

آشفته ام شبیه دو چشم تو دائماً

 

داری در این مغازله تردید می کنی    

این بوف کور، با تو غریب است ظاهراً

 

این مرد آس و پاس ، برای تو کوچک است

این گـنگ خواب دیده ، این روح بی کفن

 

من: شاخه ای تکیده؛ تو: آغازبغض گل

جاریست در تو وسوسه ی تازه وا شدن

 

" بودن به از نبود شدن ، خاصه در" بهار

داری تباه می شوی از عاشقم شدن

 

باران گرفته است؛ برو خیس می شوی

این چتر کوچک است برای تو ، خوب من  

                                   "حسن  روشان"