شعری را که اینجا می نویسم از سعاد الصباح شاعر عرب است که خودم آن را ترجمه کرده ام (ریا نشه!)می خواستم این شعر را در نشریه ی دانشجویی گ... بچاپم که نشد و داغش روی دلم ماند برای تسکین و تشفی می نگارمش!!!

من دختری مبارک زاد از سرزمین کویتم

زادگاه من ساحل است

           ساحلی باشن های روان

به زیبایی آهویی هستم که

دیدگانم یادآور درهم تنیدگی ستارگان و درختان خرماست

نژاد من به شیرمردان دریا می رسد

شیرمردانی که همواره با دستاری پر از دریا بازمی گردند

***

زادگاه من کویت است

آیا ممکن است که فلب من مانند نرینه اسبان درشکه برـ درشتناک و سرد و خشن گردد؟ 

آیا می توانم خود را از نژاد اعراب ندانم؟

براستی جسم من درخت خرمایی ست که از دریای اعراب سیراب می گردد

***

بر صفحه ی جان خویش همه چیز را می نگارم

       همه چیز را

        خطاها اندوه ها و آرزوهای عرب را!

***

همواره خواهم ماند!

       در انتظار رجعت موعودم

منجی ای که در دیدگانش پرندگان نغمه سر می دهند

دیدگان او یاذآور ماه و

                    بشارت دهنده ی باران است

همواره خواهم ماند!

در جست و جوی ستارگان و بیدهای مجنونی هستم که

در آنسوی سراب جای دارند

***

همواره خواهم ماند!

چشم به راه شاخه گلی هستم

گلی که سر از خاک برآورد

گلی که پیوسته بدرخشد.