دست همه سنگ طعنه و صد رنگی ست

سهم من و تو شکستگی دلتنگی ست

ای دل قدم خیال برمی داری

برگرد که خانه ی خدا هم سنگی ست

 

در خواب چراغ تا سحر دستم بود

در خواب کلید هرچه در دستم بود

زیباتر از این خواب ندیدم خوابی

بیدار شدم دست تو در دستم بود

 

دل این دل پر حسرت و غم هدیه به تو

شمع و شب و دفتر و قلم هدیه به تو

می خواستم از درد جدایی بنوی...

این نامه ی ناتمام هم هدیه به تو

*ایرج زبردست*